پر کن دوباره کیل مرا, ایهاالعزیز!
سلام
بهتر است اقرار کنم.
غم ات
ابر بزرگی ست
که هربار به تو فکر میکنم
چشمهایم
مثل پیراهنی
به تن میکنند
تو با اسب رفته ای
ما
با فضاپیماهای غول پیکر
دنبالت میگردیم
و فکر میکنیم
حتما از ماه هم رفته ای
که بومیان معصوم اش
خودکشی کرده اند
و فکر میکنیم اگر
خبر نبودنت را
به ساکنان زمین بدهیم
کسی زنده میماند؟
جمعه را تعطیل کردیم
که یادمان بماند
غم ات
پیراهن بزرگی ست
که به تن چشمهایمان
زار میزند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 8:5 توسط گرگ (عبدالله نظری)
|